تبليغاتX
مسافر خسته شب بار سفر رو بسته بود.

 

 

چه گونه دوست ندارم من اين دياران را              كه هر شقايقش آيينه اي است ياران را

تمام هستي من در شط سحر جاري است             چو ياد آورم آن روشني تباران را

سپيده آينه گردان روحشان بادا                        كه روشنايي دگر داد روزگاران را

بهار زخمي اين باغ، دلكش است هنوز              اگر چه نغمه به لب خشك شد هزاران را

قباي مير غضب سبز و خنجرش سرخ است        مخور فريب دروغ اين سياهكاران را

به هوش باش كه خونريزي خزان كو شد            كه روح باغ فراموش كند بهاران را

+ نوشته شده توسط sly در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 و ساعت 13:41 |

ای خدا کاش که یکی بود ، هم دم و هم نفسم بود

یکی بود که من رو کم داشت ، یکی که دل واپسم بود

یه کسی که روی شونش ، قطره قطره اشک بریزم

یکی که منو بفهمه ، حس کنم براش عزیزم

کاش که اون یکی تو بودی ، بین این همه غریبه

آخه غیر از تو نگاه،بقیه پر از فریبه

کاش که اون یکی تو بودی، کاش که چشمات مال من بود

کاش که عشق تو جوابی ، واسه هر سوال من بود

 

 

I am the passenger
And I ride and I ride
I ride through the citys backside
I see the stars come out of the sky"

 

+ نوشته شده توسط sly در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 20:4 |


Powered By
BLOGFA.COM